برای ورود به چت نام خود را وارد کیند:
نام شما(English):

آموزش کامپیوتر فال و طالع بینی طنز و اس ام اس پزشکی فال و طالع بینی نقشه سایت


  آموزش کامپیوتر::
  آموزش ترفندهاي کامپيوتري
  آموزش ويندوز ويستا Vista
  آموزش نرم افزارهاي چت
  آموزش هک و حفاظت
  آشنايي با ويروس
  آموزش ويندوز
  اينترنت
  آموزش فتوشاپ
  آموزش سخت افزار
  آموزش شبکه و امنيت شبکه
  آموزش اکسل
  آموزش ورد
   طنز و تفریح::
  اس ام اس SMS
  ضرب المثل(طنز)
  طالع بيني(طنز)
  تفاوت دختر و پسرها
  لطيفه
  داستانهاي طنز
  معما هاي طنز
  شعر
  ضرب المثل
  طنز و خنده
  طنز خانواده
  عشق و دوستی::
  دوستانه
  عاشقانه
  معارف و مذهبی::
  متافيزيک در اسلام
  عرفان اسلامي
  دعاهاي شفاي مريض
  احکام اسلام
  مباحث مذهبي
  مسایل دینی
  فال و طالع بینی::
  شناخت شخصيت
  طالع بيني چيني
  طالع بيني نوين
  طالع بيني مصري
  طالع بيني ازدواج
  عدد شناسي
  فال ابجد
  فال هندي
  NLP
  کاميابي (آنتوني رابينز)
  تقويت اراده
  علاقمند کردن ديگران




طنز :: لطيفه :: لطيفه و حكايت هاي ملا نصرالدين-2
 

روزي از ملا پرسيدند:شما چند سالگي داماد شديد؟
ملا گفت به خدا يادم نيست چون که آن زمان هنوز به سن عقل نرسيده بودم!


روزي ملا از گورستان عبور ميکرد ، قبر درازي را ديد
از شخصي پرسيد: اينجا چه کسي دفن است؟
شخص پاسخ دادقبر علمدار لشکر است
ملا با تعجب گفت : مگر او را با علمش دفن کرده اند.
-----------------------------

يك روز كه ملا به روستاي همسايه رفته بود، ساكنان آنجا كه ملا را مي شناختند، از او خواهش كردند .
ملا... لطفا'' بيا و براي ما كمي سخنراني كن.
ملا بار اول و دوم كه از او تقاضا كردند، نپذيرفت ولي بالاخره رضايت داد و بالاي سكويي رفت و گفت:
آهاي مردم ... آيا مي دانيد كه هواي شهر ما شبيه هواي شهر شماست؟
مردم از شنيدن اين سخنان حيرت كردند و يكي از ريش سفيدان روستا با تعجب پرسيد:
از كجا فهميدي كه هواي شهر شما شبيه هواي شهر ماست؟
ملا نگاهي تمسخر آميز به آن مرد انداخت و گفت:شما چه جور ريش سفيدي هستيد كه موضوع به اين سادگي را درك نكرده ايد با آنكه بارها به روستاي ما آمده ايد؟
پيرمرد جواب داد : خوب ... آدم خيلي چيز ها را نمي داند... حالا خودت بگو كه از كجا متوجه شباهت هواي روستاي ما با هواي دهكده خودت شده اي؟
ملا سرش را تكان داد و گفت: از اينجا متوجه شدم كه ستارگان و ماه و خورشيدي را كه در روستاي خودمان مي ديدم ، در اينجا هم مي بينم .


دقت نظر ملا




يك روز حاكم شهر به اتفاق عده اي از اطرافيانش به يكي از جنگل هاي اطراف شهر رفته بودند تا گردش كنند. اتفاقا'' حاكم ناگهان چشمش به ملا افتاد كه از سويي به سوي ديگر مي دود و آواز مي خواند.
حاكم اسب خود را به سوي ملا راند و وقتي به او رسيد،پرسيد:ملا چرا در حال آواز خواندن مي دوي؟
ملا ايستا و نفس نفس زنان جواب داد: قربان... آخه عده اي از دوستانم به من مي گويند كه آواز من از دور خوش صداست ... به همين جهت است كه دارم مي دوم و مي خوانم تا صداي خودم را از دور بشنوم و لذت ببرم .


اعتماد مطلق




يك روز ملا و عدهاي از دوستانش در خانه يكي از رفقا جمع شده و نشسته بودند كه صحبت به اعتماد به مردم كشيد .
يكي از دوستان ملا از او پرسيد: ملا...آيا تو به كسي اعتماد داري و آيا براي كسي درد و دل مي كني يا نه؟
ملا اظهار داشت: مغز مردم كه انبار اسرار و مشكلات من نيست. به همين جهت است كه تا به حال درد دلم را با هيچ كس در ميان نگذاشتم و نزد كسي دردودل نكردم .

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی

معرفی این صفحه به دوستان:
ایمیل شما: گیرنده ایمیل:
























اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: نسل جوان :: بالاشهر :: ایران من :: پزشکی
ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ :: نرم افزار رایگان :: طنز :: ایران شادی :: خنده :: لینک باکس :: لینک روز